الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
377
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
( 1 ) چگونگى رحلت آن حضرت ( 2 ) ابو الصلت هروى مىگويد : « 1 » روزى در حالى كه برابر حضرت رضا ايستاده بودم ، به من فرمود : اى ابا صلت ! داخل اين بقعه كه گور هارون در آن است برو و از چهار گوشهء آن براى من مشتى خاك بردار و بياور . من رفتم و آوردم و چون مقابل ايشان رسيدم ، فرمودند بده ببينم . من نخست خاكى را كه از آن سو كه در بقعه است برداشته بودم دادم . آن را گرفت و بو كرد و ريخت و فرمود : اينجا را شروع به كندن خواهند كرد ولى سنگى ظاهر مىشود كه هيچ يك از كلنگهاى خراسان اگر همه را هم جمع كنند در آن كار نخواهد كرد و نمىتواند آن سنگ را از ريشه بيرون آورد . در بارهء مشت خاكى كه از پايين پا و بالاى سر گور هارون برداشته بودم همين گونه فرمود . سپس گفت : آن مشت ديگر را بده ( كه از پيش رو و جلو گور هارون بود ) كه آن از تربت و خاك من است . ( 3 ) سپس فرمود : به زودى اينجا براى من گورى حفر مىكنند . به آنان بگو به اندازهء هفت پلكان گود كنند و براى من شق بسازند ( نوعى از گور كه بالاى مرده لحد نمىگذارند ) و اگر نپذيرفتند و گفتند بايد لحد بسازيم ، به آنان بگو آن را به اندازهء دو ذراع و يك وجب قرار دهند و خداوند هر اندازه كه بخواهد آن را توسعه و گشايش مىدهد و پس از اينكه چنين كردند ، تو در آن گور در بخش بالاى سر من رطوبتى خواهى ديد . اين سخن را كه به تو مىگويم بگو . از همان جا چندان آب خواهد جوشيد كه تمام گور از آب انباشته مىشود و ماهيهاى كوچكى در آن ظاهر مىشود . اين نانى را كه به تو مىدهم براى آنان ريز كن و آن ماهيها آن را خواهند خورد و چون چيزى از نان باقى نماند ماهى بزرگى بيرون خواهد آمد و آن ماهىهاى كوچك را خواهد بلعيد و سپس از نظر ناپديد مىشود ، و چون آن ماهى از نظر ناپديد شد دست خود را بر آن آب بگذار و اين سخن را كه به تو مىگويم بگو . آب فرو خواهد شد و هيچ چيز از آن باقى نمىماند و تمام اين كارها را در حضور مأمون انجام بده . ( 4 ) على بن موسى الرضا ( ع ) سپس فرمود : اى ابا صلت ! من فردا پيش اين تبهكار
--> ( 1 ) . عبد السلام بن صالح هروى ، كه بيشتر به كنيهاش ( ابو الصلت ) معروف است ، از رجال ثقه و مورد اعتماد و در تشيع خود سخت استوار است . رك . به : مجمع الرجال قهپايى ، ص 87 ، ج 4 . م .